کتاب خوانی که کتاب نویس شد .
پول چاپ کتاب هایم را ندارم .

حسین برادران فر : این روزها وقتی صحبت از کتاب و کتابخوانی می شود ، خیلی ها با تعجب و بی حوصلگی می گویند : حالا کی حوصله کتاب خواندن را دارد ؛ ما هر چه بخواهیم داخل تلفن همراه مان داریم و از طریق آن دانلود می کنیم . نه پول خرید کتاب را داریم و نه حوصله ورق زدن و خواندن کتاب . شاید این روزها جمله ی بهترین دوست من کتاب است .» جمله ای کلیشه ای و خسته کننده باشد و درست به همین دلیل است که آما کتاب و کتاب خوانی در کشور ما سرانه ی بسیار پایینی دارد و بر طبق آمار به کمتر از یک ساعت در سال می رسد . این برای کشوری که قصد پیشرفت علمی در زمینه های گوناگون را دارد ، اصلاً خوب نیست . گذشته از صحت و سقم این آمار منتشر شده ، هنوز هم افرادی وجود دارند که به قول معروف خوره ی کتاب هستند و هر روزشان را با خواندن چند صفحه کتاب به پایان می برند . غلامحسین منتظری اسفجیر ، یکی از این کتاب خوان های حرفه ای و باسابقه است و سابقه ی 50 سال خریدن و خواندن کتاب را دارد . اولین کتابش را در 10 سالگی خریده و خوانده است . با وجودی که سواد زیاد و دانشگاهی ندارد ، در اثر همنشینی و الفت با کتاب ها ، اطلاعات مناسبی را به دست آورده و در قالب کتاب و مقالات مختلف نوشته است . او کتابخانه ی کوچکی دارد و کتاب های بسیاری را نیز هدیه داده است . به مناسبت 24 آبان و هفته ی کتاب و کتاب خوانی به سراغ این کتاب خوان حرفه ای رفته و گفتو گوی دوستانه ای با او انجام داده ایم .

خرید اولین کتاب
غلامحسین منتظری اسفجیر ، سال 1335 در یکی از روستاهای فاروج به دنیا می آید و از همان سال های ابتدایی حضورش در مدرسه به کتاب و کتاب خوانی علاقه مند می شود .
منتظری در توضیح این مطلب می گوید : متولد روستای یام» فاروج هستم . پدرم نجار بود و من از دوران کودکی و قبل از رفتن به مدرسه در مغازه پدر مشغول به کار بودم . در هفت سالگی که به مدرسه ی روستا رفتم و برای اولین بار با حروف و کلمات آشنا شدم ، گویی به دنیای جدیدی وارد شدم ؛ دنیای زیبای کلمات ، حروف ، داستان ها ، اطلاعات و شگفتی های علم و طبیعت . این دنیای جدید برای من بسیار لذت بخش و شگفت انگیز بود و هر سال که به کلاس بالاتری می رفتم از این دنیای کلمات لذت بیشتری می بردم . در مدرسه ما کتابخانه یا محلی برای کتاب خوانی وجود نداشت و گاهی اوقات که معلمان مدرسه به عنوان تشویق و هدیه کتابی را به من هدیه می دادند ، خوشحالی وصف ناشدنی ای پیدا می کردم و بارها و بارها آن کتاب را می خواندم . اولین کتابی را که خریدم به خوبی به یاد دارم . به همراه پدر به شهر رفته بودیم . پدر ، من و خواهرم را برای تفریح به شهر آورده بود و به ما گفته بود هر چه دوست داشته باشیم برایمان می خرد . خواهرم بستنی ، عروسک و لباس خرید اما من دنبال هیچ کدام از این ها نبودم . در آن سال ها شیروان شهر کوچکی بود و در عرض چند دقیقه می توانستی همه اش را دور بزنی . من به دنبال کتاب فروشی یا چیزی شبیه آن می گشتم تا بتوانم کتابی بخرم . بالاخره کتاب فروشی کوچکی را پیدا کردم ، پیرمردی داخل آن نشسته و مشغول خواندن کتاب بود . به همراه پدر وارد کتاب فروشی شدم و با کنجکاوی کتاب هایی را که چیده شده بود ، نگاه می کردم . از دیدن آن همه کتاب چنان هیجان زده شده بودم که وصف ناشدنی است . هیجانم که کمتر شد ، کتاب داستانی را که عکس هایی از طبیعت و حیوانات داشت برداشته و همان را خریدم . این اولین کتابی بود که با جمع کردن پول تو جیبی هایم خریده بودم . کتابی که بسیار آموزنده و جالب بود و مقدمه ای شد برای خرید کتاب های بعدی در سال های بعد .
ساخت کتابخانه کوچک
منتظری نوجوان که طعم خرید اولین کتاب را چشیده بود ، با پول هایی که با کار در کارگاه پدرش به دست می آورد ، کتاب های مختلفی را خریداری و کتابخانه ی کوچکی می سازد .
او می گوید : همان طور که گفتم پدرم کارگاه نجاری داشت و چون من تنها پسرش بودم ، بیشتر اوقات فراغت و تعطیلی تابستان را در کارگاه او مشغول کار بودم . پدر نیز هر هفته مقداری پول به عنوان دستمزد به من می داد ؛ من نیز این پول ها را نگهداری می کردم وقتی که زیاد می شد ، به شهر می رفتم و برای خودم کتاب می خریدم . پدر و مادرم نیز که سواد خواندن و نوشتن نداشتند ، از علاقه ام به کتاب و کتاب خوانی خوشحال می شدند و هر زمان که پولم برای خرید کتاب کم بود ، بقیه پول را از آن ها می گرفتم . به این ترتیب هر سال چند کتابی خریدم . کتاب های خریداری شده از همه نوع تاریخی ، ادبی ، مذهبی و بهداشتی بودند . همه را در گوشه ای از اتاق چیده بودم . بعد از گذشت چند سال تعداد این کتاب ها به اندازه ای رسید که دست و پاگیر شده بودند . در این زمان به فکر ساخت قفسه ای برای نگهداری کتاب ها افتادم . با کمک پدرم و چوب های اضافه ی مغازه کتابخانه کوچک و زیبایی ساختیم و کتاب ها را در ان نگهداری می کردم . خرید کتاب ها ادامه پیدا کرد و هر سال بر تعدادشان افزوده شد . علاوه بر خواندن هر روزه کتاب ها ، اگر کسی از دوستان و فامیل اهل مطالعه بود کتاب را در اختیارش قرار می دادم و از او می خواستم اگر کسی اهل مطالعه و کتاب است به من معرفی کند تا کتاب هایم را در اختیارش قرار دهم . به این ترتیب افراد بیشتری از کتاب هایم استفاده می کردند و من از این بابت خوشحال بودم .
نجاری با مطالعه و تحقیق
این کتاب خوان سن و سال دار محله الهیه که به دلیل انس با کتاب و مطالعه در دوران تحصیل در گروه دانش آموزان ممتاز و دارای آینده درخشان قرار داشت ، برای رضایت و حمایت از پدر به شغل نجاری رو می آورد ، اما مطالعه و کتاب را کنار نمی گذارد .
منتظری در توضیح این مطلب می گوید : به دلیل مطالعه ی کتاب های درسی و غیر درسی همواره و در طول دوران تحصیل نمرات درخشان و عالی داشتم و در سال 1358 که دیپلمم را گرفتم به عنوان معلم در آموزش و پرورش پذیرفته شدم اما چون پدرم دست تنها بود و من تنها پسرش بودم ، برای حمایت از او معلمی را کنار گذاشتم و در کارگاه نجاری مشغول شدم . در کنار کار کارگاه ، به کتاب خوانی و مطالعه نیز ادامه دادم و بخشی از پولی را که کار می کردم نیز صرف خرید کتاب های مختلف می کردم . در این دوران ، هم زمان در کنار مطالعه ی کتاب ها ، به بررسی و تحقیق درباره ی مسائل برخی از کتاب ها می پرداختم و نوشته هایی را نیز به آن ها اضافه می کردم . برخی از این نوشته ها به سفارش دوستان و آشنایان انجام میشد و به صورت مقاله یا متن های کوتاه بود . نوشتن را از سال 1354 آغاز نمود . این متن ها در مورد موضوع های مختلف بود . یکی از موضوعاتی که مورد علاقه ی شخصی من بود ، مسائل مذهبی و بهداشتی بود ؛ چون مدرک دیپلمی که گرفته بودم دیپلم طبیعی و زیست شناسی بود ، به موضوعات بهداشتی و ارتباط دین و مذهب با پاکیزگی و بهداشت علاقه ی زیادی داشتم . به همین دلیل مطالعات زیادی درباره ی این دو موضوع انجام دادم . بیشتر این نوشته ها و متن ها را جمع آوری کردم . این مطالب بعدها در مقالات تحقیقی و کتاب هایی که نوشتم مورد استفاده قرار گرفتند .
مقالاتی درباره رسوم محلی
غلامحسین منتظری در حوزه تاریخ و آداب و رسوم محلی نیز تحقیقات بسیاری انجام داده است که با حضور و تلاش میدانی در محلات مختلف انجام شده است و ارزش سندی زیادی دارد .
منتظری با اشاره به این موضوع می گوید : در بین کتاب هایی که مطالعه می کردم به کتابی برخوردم که درباره ی آداب و رسوم محلی و فولکلور یکی از مناطق ایران بود . این کتاب توسط یکی از افراد محلی همان منطقه جمع آوری و نوشته شده بود . با خواندن این کتاب به فکر جمع آوری اطلاعات محلی و آداب و رسوم منطقه ای که در آن زندگی می کردم افتادم و در ابتدا از روستای زادگاهم یام و روستاهای اطراف شروع کردم . در منطقه ی ما اقوام مختلف ترک ، کرد و فارس در کنار هم زندگی می کنند و هر قوم و طایفه نیز آداب و رسوم خاصی دارند . با نشستن پای صحبت های بزرگان روستا و کسانی که آداب و رسوم گذشته را به یاد داشتند ، مطالب مهمی از آداب و رسوم ویژه نوروز ، محرم ، ماه رمضان و . به دست آوردم . درباره ی آداب و رسومی که امروز فقط نامی از آن مانده است و راویان آن نیز سال هاست که در خاک خفته اند ، همین اطلاعات و مطالب اندکی که توسط بنده جمع آوری و ثبت شده است ، تنها منبع تاریخی و فولکلور یک منطقه و روستای اسفجیر است . من علاوه بر جمع آوری اطلاعات تاریخی منطقه ، به سفارش برخی دوستان ، تحقیقات محلی برخی مناطق خارج از استان را نیز انجام داده ام . یکی از این مقالات تحقیقی درباره ی تاریخ و آداب و رسوم روستای قلعه بزی در مبارکه اصفهان» است . تحقیقات درباره ی این قلعه ی تاریخی هفتصد ساله و نواحی اطراف آن برای اهالی و حتی مورخان و تاریخ نویسان محلی ، جالب و تعجب برانگیز بود . این مقالات در سایت شخصی بنده ثبت و ضبط و قابل پیگیری است .

چاپ اولین کتاب
غلامحسین منتظری ، نویسنده شیروانی ساکن منطقه 12 ، بعد از سال ها مطالعه و نوشتن مقالات و جمع آوری اطلاعات مختلف به فکر چاپ این مطالب به صورت کتاب می افتد و موفق به چاپ 2 کتاب می شود .
منتظری در این باره می گوید : در طی سال ها مطالعه و تحقیق ، نوشته ها و دستخط های بسیاری را که شامل ده ها و صدها برگه دفترچه ای بود نوشته بودم و با مراقبت و مواظبت زیادی از آن ها نگهداری می کردم ؛ اما نگهداری از این یادداشت ها خیلی آسان نبود . رطوبت ، زرد شدن و پارگی یادداشت ها را تهدید می کرد . پس برای ثبت و ماندگاری این اطلاعات به فکر چاپ مطالب نوشته شدم افتادم . به اداره فرهنگ و ارشاد شهرستان مراجعه کردم و از آن ها خواستم مطالبم را چاپ کنند اما مسئولان فرهنگ و ارشاد با اشاره به گمنام بودن و نداشتن مدرک معتبر نویسندگی از همکاری با من خودداری کردند . به این ترتیب از کمک آن ها ناامید شدم و تصمیم گرفتم با هزینه و سرمایه ی شخصی ، بخشی از یادداشت ها و مطالبم را چاپ کنم . کتاب بهدار تندرستی» ، کتابی درباره ی بهداشت و نظافت است که بر اساس آیات و روایات اسلامی نوشته شده بود . کتاب دیگر من کتابی مذهبی بود به نام چهل حدیث نور» که از بین آیات و با مضامین مختلف انتخاب شده بود . بعد از چاپ این 2 کتاب ، از هر کدام نسخه ای را برای اداره ی فرهنگ و ارشاد فرستادم ؛ آن ها نیز هر 2 کتاب را خوانده و قول همکاری دادند اما فقط قول داده و هیچ کاری برای من انجام نداده اند . بعد از چاپ این 2 کتاب از طرف اداره فرهنگ و ارشاد به عنوان یکی از اعضای انجمن نویسندگان و محققان استان خراسان رضوی انتخاب شدم و کارت عضویت آن نیز برایم صادر شد ؛ کارتی که تاکنون هیچ امتیاز ذکرشدنی ای برایم نداشته است .
اهدای کتاب به کتابخانه ها
منتظری که از سال ها قبل با کتاب و کتاب خوانی مأنوس بوده است ، برای همراه کردن دیگران به کتاب خوانی ، کتاب هایی را به عنوان هدیه به کتابخانه ها و افراد مختلف اهدا کرده است .
منتظری در توضیح این مطلب می گوید : به عنوان کسی که سال ها با کتاب و کتاب خوانی مأنوس و همراه هستم می توانم بگویم هیچ کاری بهتر از کتاب خواندن نیست . کتاب یکی از بترین ابزارها برای آموزش و تربیت است . یک کتاب خوب همیشه دارای اثرات مفیدی است که در ذهن خواننده تأثیر مثبت می گذارد . قدرت روح و افکار را افزایش می دهد و دانش را در فروشگاه ذهن انسان زیاد می کند . در این روزهایی که مردم در نشست ها و جلسات شرکت می کنند ، بهترین منبع کسب دانش ، کتاب است که شخص قادر است در هر زمان و مکانی به آن رجوع کند . با خواندن کتاب (به استثنای برخی کتاب های مضر) جهان بینی و نگاه انسان به دنیا انسانی تر و مهربانانه تر می شود . یک انسان کتاب خوان با حقیقت تلخ جنگ و ویرانی های آن آشنا می شود و دیگر علاقه ای به جنگ و خونریزی ندارد . به همین دلیل دنیای انسان های کتاب خوان زیباتر و با آرامش بیشتری همراه است . من نیز برای گسترش فرهنگ کتاب خوانی تا جایی که توانسته ام تلاش کرده ام و با اهدای کتاب به افرادی که تازه در این راه قدم گذاشته اند ، آن ها را به کتاب خواندن تشویق کرده ام . علاوه بر این با اهدای کتاب هایی به برخی مدارس محروم و دانش آموزانی که توان خرید کتاب نداشته اند ، به دنبال آشتی آن ها با کتاب و کتاب خوانی بودم . ما اگر از همان ابتدا و دوره ی دبستان ، بچه ها را با کتاب و کتاب خوانی آشنا کنیم و به جای دادن وسایل و لوازم غیر مفید به آن ها کتاب هدیه بدهیم ، در آینده با نسلی کتاب خوان و آگاه روبرو خواهیم شد . برای تشویق بیشتر این فرهنگ ، کتاب هایی نیز به کتابخانه ی آستان قدس و کتابخانه های مناطق محروم دیگر اهدا کرده ام و تا زمانی که بتوانم این کار را انجام خواهم داد و به دیگران نیز توصیه می کنم به عنوان یک کار خیر و وقف جاودانه ، اهدای کتاب را انجام دهند .
28 کتاب چاپ نشده دارم
این محقق و نویسنده آثار مذهبی و علوم طبیعی ، در پایان گفت و گو از نبود حمایت های کافی دولت و سازمان های فرهنگی از نویسندگان برای چاپ کتاب های شان و همچنین کتاب هایی که سال ها منتظر چاپ مانده اند ، اظهار تأسف کرده است و می گوید : یکی از بزرگترین مشکلات نویسندگان ، نداشتن پول و حمایت کافی برای چاپ است . با گران شدن کاغذ و صنعت چاپ ، کتابی را که تا چند سال قبل با هزینه ی 1 تا 2 میلیون تومان چاپ میشد ، امروز باید چند میلیون تومان برای چاپش هزینه کرد . با این وضعیت بسیاری از نویسندگان به دلیل نداشتن مکنت مالی ، قادر به چاپ نوشته های خود نیستند . بنده سال هاست که مطالب مختلفی را نوشته و در پستوی خانه گذاشته ام . چندین هزار برگ نوشته و مطالب خام که 28 کتاب مختلف را شامل می شود ، کتاب هایی که به دلیل نبود پول و قدرت مالی ، سرنوشتی نامعلوم دارند و اگر چاپ نشوند با مرگ من نابود و از بین خواهند رفت . از مسئولان فرهنگی می خواهم با حمایت های خود مانع این نابودی شوند .
از خداوند منّان عزّت و موفّقیّت برای نویسندگان و اصحاب رسانه و جامعه ی فرهنگی و هنری را خواستاریم . ان شاء ا. التعالی
کتاب ,، ,ها ,ی ,های ,سال ,کتاب خوانی ,و کتاب ,کتاب و ,می کردم ,یکی از ,غلامحسین منتظری اسفجیر ,کتاب خوانی مأنوس ,کتاب غلامحسین منتظری

درباره این سایت